X
تبلیغات

تک و تنها
داستان عاشقانه حرف دل جملات عاشقانه حرف قشنگ

<>
نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲ توسط takotanha



برای خدا که کاری نداشت!

اگر تو زودتر می آمدی...

یا من دیرتر...

گذرم به این زمین نکبتی می افتاد

برای خدا که کاری نداشت

اگر اول... تو مرا می دیدی

یا من... فقط و فقط تو را می دیدم

یا ما... هرگز همدیگر را نمی دیدیم

نه ...

برای خدا که کاری نداشت

یک دل سوخته... کمتر...

یک زجر کشیده... کمتر...

به کجای قبای این دنیای لعنتی

بر می خورد؟؟!!

کاری نداشت...

اما نکرد...اما نکرد!!!

نه تو را زودتر آورد

نه مرا دیرتر!

نه تو اول مرا دیدی

نه من فقط تو را!

و نه گذاشت کور شویم

تا همدیگر را نبینیم

فقط گذاشت...

که ناوقت... عاشق شویم!

بی ربط ...عاشق شویم!

ممنوع... عاشق شویم!

تا هم تو زجر بکشی...

هم من!!

شاید...

شاید...

پازل ِ خدا ...

زجر کشیدن ِ ما را کم داشت!!

این صفحه را به اشتراک بگذارید




ارسال نظر
نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
پیام شما :
کد امنیتی :
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | قدرت : فرد بلاگ