X
تبلیغات

تک و تنها
داستان عاشقانه حرف دل جملات عاشقانه حرف قشنگ

<>
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۳ شهريور ۱۳۹۲ توسط takotanha

یک روز یک پسر و دختر جوان دست در دست هم از خیابانی عبور میکردند

جلوی ویترین یک مغازه می ایستند

دختر:وای چه پالتوی زیبایی

پسر: عزیزم بیا بریم تو بپوش ببین دوست داری؟

وارد مغازه میشوند دختر پالتو را امتحان میکند و بعد از نیم ساعت میگه که خوشش اومده

پسر: ببخشید قیمت این پالتو چنده؟

فروشنده:360 هزار تومان

پسر: باشه میخرمش

دختر:آروم میگه ولی تو اینهمه پول رو از کجا میاری؟

پسر:پس اندازه 1ساله ام هست نگران نباش

چشمان دختر از شدت خوشحالی برق میزند

دختر:ولی تو خیلی برای جمع آوری این پول زحمت کشیدی میخواستی گیتار مورد علاقه ات رو بخری

پسر جوان رو به دختر بر میگرده و میگه:

مهم نیست عزیزم مهم اینکه با این هدیه تو را خوشحال میکنم برای خرید گیتار میتونم 1سال دیگه صبر کنم

بعد از خرید پالتو هردو روانه پارک شدن

پسر:عزیزم من رو دوست داری؟

دختر: آره

پسر: چقدر؟

دختر: خیلی

پسر: یعنی به غیر از من هیچکس رو دوست نداری و نداشتی؟

دختر: خوب معلومه نه

یک فالگیر به آنها نزدیک میشود رو به دختر میکند و میگویید بیا فالت رو بگیرم

دست دختر را میگیرد

فالگیر: بختت بلنده دختر زندگی خوبی داری و آینده ای درخشان عاشقی عاشق

چشمان پسر جوان از شدت خوشحالی برق میزند

فالگیر: عاشق یک پسر جوان یک پسر قدبلند با موهای مشکی و چشمان آبی

دختر ناگهان دست و پایش را گم میکند

پسر وا میرود

دختر دستهایش را از دستهای فالگیر بیرون میکشد

چشمان پسر پر از اشک میشود

رو به دختر می ایستدو میگویید :

او را میشناسم همین حالا از او یک پالتو خریدیم

دختر سرش را پایین می اندازد

پسر: تو اون پالتو را نمیخواستی فقط میخواستی او را ببینی

ما هر روز از آن مغازه عبور میکردیم و همیشه تو از آنجا چیزی میخواستی چقدر ساده بودم نفهمیدم چرا با من اینکارو کردی چرا؟

دختر آروم از کنارش عبور کرد او حتی پالتو مورد علاقه اش را با خود نبرد.


این صفحه را به اشتراک بگذارید




نظرات
مائده در 14 شهريور 1392 - 15:31 گفته :
آخه داداشیا چرا اینقدر نوشته هاتون دردناکه.آخه دل آدم میگیره.شماها اگه جای من بودید پیکار میکردید؟!!
یه کمم از خوشی بنویسید.لطفا
پاسخ : باش چشم سعی میکنم شادتربشه ولی خیلیا اینجوری بهتر میخوانش!



.... در 15 شهريور 1392 - 23:34 گفته :
اینجوربهتره یعنی حقیقت



باران در 25 مهر 1392 - 17:01 گفته :
دل اگر بستی ، محکم نبند ، مراقب باش گره کور نزنی ، او میرود ، تو میمانی و یک گره کور . . .



باران در 1 بهمن 1392 - 14:05 گفته :
اخی...تو ک اشکمو دراوردی داداشی.لیاقت میخواد درکنار دوستی مث تو بودن.نبینم ناراحت باشیا؟
پاسخ : ممنون ازشما دوست عزیز و همه ی اونایی که این وبلاگو قابل میدونن و میان بهش سر میزنن!
بخاطر یه سری مشکلا ک مهمش همون درسه کمتر میتونم بیام مطلب جدید بزارم ولی سعیمو میکنم بیشتر بیام بازنم ممنون



نسترن در 5 بهمن 1392 - 21:55 گفته :
عاااااالی بوووود



غزاله در 12 فروردين 1393 - 12:09 گفته :
سلام واقعا از مطالب زیبای که در وبلاگتون گذاشتین واقعا ممنونم بسیار زیباست




ارسال نظر
نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
پیام شما :
کد امنیتی :
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | قدرت : فرد بلاگ