X
تبلیغات

تک و تنها
داستان عاشقانه حرف دل جملات عاشقانه حرف قشنگ

<>
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۴ توسط takotanha






کاش دنیا
یک بار هم که شده
بازیش را به ما می باخت
مگر چه لذتی دارد
این بردهای تکراری برایش؟!


**** متن های عاشقانه
****

چشمان ِ تو
آیه هایی آسمانـی اند
که پیامبری سر به هوا
سالهاست گمشان کرده است …

**** متن های عاشقانه****

ادامه مطلب...


این صفحه را به اشتراک بگذارید


ادامه مطلب
برچسب ها : متن عاشقانه ، استاتوس های عاشقانه ، اس ام اس عاشقانه ، حرف دل ، اس ام اس جدید 94 ، اس ام اس ، داستان عاشقانه"داستان غمگین"داستان خیانت"داستان عاشقانه دلشکسته ،


نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۴ توسط takotanha

دستانت را به من بده
هزار راه نرفته است که با هم نرفته‌ایم
هزار حرف نزده است که با هم نزده‌ایم
هزار لحظه و آغوش و کلام است که،
با هم سکوت نکرده‌ایم
دستانت را به من بده
این زندگی پر از بالا و پایین است
می‌دانم، بدون هم کم می‌آوریم
دستانت را به من بده
من، این زندگی را هزار بار زندگی کرده‌ام


این صفحه را به اشتراک بگذارید


برچسب ها : حرف دل"جملات عاشقانه کوتاه"جملات زیباوکوتاه عاشقانه"جملات ریباوعاشقانه"عاشقانه کوتاه"کوتاه وعاشقانه"حرف دل وزیبا" ،


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۴ توسط takotanha



گاهی وقتا

یه نفر ، فقط یه نفر


باعث می شه که حس کنی


چیزی که تو رو روی زمین نگه داشته


جاذبه ی زمین نیست . . .


این صفحه را به اشتراک بگذارید


برچسب ها : متن عاشقانه ، متن طعنه دار ، دوستت دارم ، عشقی ، تک و تنها ،


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۲۷ شهريور ۱۳۹۳ توسط takotanha


ادعای بی تفاوتی سخت است!
آن هم
نسبت به کسی که
زیباترین حس دنیا را،
با او تجربه کردی….!


این صفحه را به اشتراک بگذارید



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۲۷ شهريور ۱۳۹۳ توسط takotanha


چای هایت را تلخ نخور
یک بار نگاهم کن
تمام قند های دلم را برایت آب میکنم . . .


این صفحه را به اشتراک بگذارید



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۲۷ شهريور ۱۳۹۳ توسط takotanha

بعضی وقتا تو دعوا فقط باید نگاه کنی! سکوت کنی!
فحشاشو بده و بهونه هاشو به جون بخری!
تموم که شد بغلش کنی و اروم. در گوشش بگی
با من نجنگ ، من دوست دارم . . .



این صفحه را به اشتراک بگذارید



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۲۷ شهريور ۱۳۹۳ توسط takotanha


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۲۷ شهريور ۱۳۹۳ توسط takotanha

هیس !!!

 ﺑﯿﻦ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ …

من ﻫﻨﻮﺯ ﺗﻮ ﺭﺍ ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ !


این صفحه را به اشتراک بگذارید



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۳ توسط ay para

وقتی رفتی ...

 بیشتر از خودم  دلم واسه "تو" سوخت... 

بیشتر از خودم واسه تنهایی "تو" گریه کردم... 

بیشتر از خودم نگران حال "تو" بودم... 

فکر کردم فراموش کردنم واست خیلی سخت باشه!!!  

"تویی" که  یه ساعت هم تحمل دوری منو نداشتی!!! 

"تویی" که به قول خودت من شده بودم همه دنیات... 

این قدر گریه کردم و به ""خدا"" التماس کردم که زود تونستی "فراموشم" کنی... 

***...که راحت ازم گذشتی...***


این صفحه را به اشتراک بگذارید



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۲۶ تير ۱۳۹۳ توسط takotanha

هـــر روز صبــــح . . . . . .

 

چشمــانــم را باز میكنم و تــــو نیستی . . . . .



این بیرحمانه ترین اتفاق هــر روز مــــن است . . . . . !


این صفحه را به اشتراک بگذارید



نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲ توسط takotanha



برای خدا که کاری نداشت!

اگر تو زودتر می آمدی...

یا من دیرتر...

گذرم به این زمین نکبتی می افتاد

برای خدا که کاری نداشت

اگر اول... تو مرا می دیدی

یا من... فقط و فقط تو را می دیدم

یا ما... هرگز همدیگر را نمی دیدیم

نه ...

برای خدا که کاری نداشت

یک دل سوخته... کمتر...

یک زجر کشیده... کمتر...

به کجای قبای این دنیای لعنتی

بر می خورد؟؟!!

کاری نداشت...

اما نکرد...اما نکرد!!!

نه تو را زودتر آورد

نه مرا دیرتر!

نه تو اول مرا دیدی

نه من فقط تو را!

و نه گذاشت کور شویم

تا همدیگر را نبینیم

فقط گذاشت...

که ناوقت... عاشق شویم!

بی ربط ...عاشق شویم!

ممنوع... عاشق شویم!

تا هم تو زجر بکشی...

هم من!!

شاید...

شاید...

پازل ِ خدا ...

زجر کشیدن ِ ما را کم داشت!!

این صفحه را به اشتراک بگذارید



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۲۰ شهريور ۱۳۹۲ توسط takotanha

معلم براي سفيد بودن برگ نقاشي ام تنبيهم کرد و
..
..
"همه" به من خنديدند...! 

..

اما

..
..
..
..
.
من خدايي را کشيده بودم که "همه" ميگفتن:ديدني نيست...


این صفحه را به اشتراک بگذارید



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۶ شهريور ۱۳۹۲ توسط takotanha




میگن بعد از یه دل سیر گریه، 

خواب بدجور میچسبه. 

سؤالی دارم از تو . . . 

خوابیدن بعد از به گریه انداختنِ كسی هم همونقدر میچسبه 

كه هر شب تكرارش میكنی؟؟؟؟؟ 

هر صبح مادرم می گوید 

!!!باز که دیشب آب دهانت بالشت را خیس کرده بود 

من لبخند میزنم و میگویم خدارو شکر 

!!!...که هنوز از گریه های شبانه ام بی خبر است 

و مرا آنقدر آزردی … 

که خودم کوچ کنم از شهرت … 

تو خیالت راحت … 

می روم از قلبت … 

می شوم دور ترین خاطره در شبهایت … 

تو به من می خندی و به خود می گویی … 

باز می آید و میسوزد از این عشق ولی … 

بر نمیگردم نه … می روم آنجایی … 

که دلی بهر دلی تب دارد … 

عشق زیباست و حرمت دارد … 

تو بمان … 

این صفحه را به اشتراک بگذارید



نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۲ توسط takotanha

همه چیر از یه اشتباه شروع شد... 

از یه بچه بازی 

از یه اس ام اس 

از یه سوتفاهم 

از یه فکر بیهوده 

از یه... 

و در اخر به جدایی ختم شد 

کاش گوشی دست کسی نبود 

کاش اس ام اس ارسال نمیشد 

کاش سوتفاهم پیش نمی امد 

کاش درک ها بالا بود 

کاش.... 

و کاش های زیادی که اگر بود اینگونه جدا از هم نبودیم 


این صفحه را به اشتراک بگذارید



نوشته شده در تاريخ جمعه ۲۱ تير ۱۳۹۲ توسط takotanha

                                                

                                   برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید                              

     امشب باز هم پستچی پیر محله ی ما نیومد 


یا باید خانه مان را عوض کنم 


یا پستچی را 


تو که هر روز برایم نامه می نویسی... 


مگه نه...؟!!!


   


این صفحه را به اشتراک بگذارید



نوشته شده در تاريخ جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۹۲ توسط takotanha

صبر کن عشق تو تفسير شود، بعد برو

 يا دل از ماندن تو سير شود، بعد برو

 خواب ديدي که دلم دست بدامان تو شد

تو بمان خواب تو تعبير شود، بعد برو

 لحظه اي باد تو را خواند که با او بروي

 تو بمان تا به يقين دير شود، بعد برو

 صبر کن عشق زمينگير شود، بعد برو

 يا دل از ديده ي تو سير شود، بعد برو

 تو اگر کوچ کني بغض اسمان مي شکند

 تو بمان گريه به زنجير شود، بعد برو


این صفحه را به اشتراک بگذارید



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۲ توسط takotanha
گاهی دلم می گیرد 
از آدم هایی که در پس نگاه سردشان

با لبخندی گرم فریبت می دهند 
دلم میگیرد از خورشیدی که گرم نمی کند
......و نوری که تاریکی می دهد
ازکلماتی که
چون شیرینی افسانه ها فریبت می دهند
دلم می گیرد
از سردی
چندش آور دستی که دستت را می فشارد
و نگاهی که
به توست و هیچ وقت تو را نمی بیند

این صفحه را به اشتراک بگذارید



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۱ توسط takotanha

عکس های عاشقانه  جدید و زیبا  - www.jazzaab.ir
من یاد گرفته ام وقتی بغض می کنم

وقتی اشک می ریزم وقتی میشکنم

منتظر هیچ دستــــــــــی نباشم

وقتی از درد زخم هایم به خودم می پیچم

مرهمی باشم بر

جراحتــــــــــم 


این صفحه را به اشتراک بگذارید




ارسال نظر
نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
پیام شما :
کد امنیتی :
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | قدرت : فرد بلاگ