X
تبلیغات

تک و تنها
داستان عاشقانه حرف دل جملات عاشقانه حرف قشنگ

<>
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۱ توسط takotanha


دوستمو وسط جشن پيدا کردم .

من : راستي نامزدت چي شد ؟

دوستم : ديگه نامزد نيستيم .

من : بهتر خيلي قيافش بــــوق بود هر دفعه مي ديدم حالم بد ميشد اخلاقشم که مزخرف بود

اصلا تابلو بود دهاتيه باهاش حال نمي کردم. معلوم نبود چه طوري تو رو تور انداخته ..

دوستم : الان باهاش ازدواج کردم !!


این صفحه را به اشتراک بگذارید




ارسال نظر
نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
پیام شما :
کد امنیتی :
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | قدرت : فرد بلاگ